اگه دلم تنگ میشه برات منو ببخش
اگه نگام گم میشه توشهر چشات منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره هارومیشمارم
اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل میچینم
منو ببخش اگه شبها فقط تورو خواب میبینم
ممنو ببخش اگه تورو می سپارمت دست خدا
اگه پیش غریبها بجای تو می گم شما
ممنو ببخش اگه واسه چشمای توخیلی کمم
تو یهفرشته ای ومن خیلی باشم یه آدمم
منو ببخش اگه فقط بشی مال خودم
ببخش اگه خیلی کمم ولی زیادی عاشقت شدم...



+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 22:42  توسط حمیـد
|
سلام به شما دوست های خوبم
مدت زیادی بود که هیچی ننوشته بودم!!!
میدونین چرا چون هرچه به این مخم زور میزنم چیزی ازش در
نمیاد!!!


فعلا یاعلی<<<
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 22:19  توسط حمیـد
|
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 22:6  توسط حمیـد
|
خیلی زشته نه!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 1:37  توسط حمیـد
|
گل سرخی به او دادم!!!
امااو...
گل زردی به من داد
برای یک لحظه قلبم از تپش افتاد...
باتعجب پرسیدم:
مگر ازمن متنفری؟؟؟
گفت:
نه باور کن نه
ولی چون واقعاتورادوست دارم
نمیخواهم پس از آنکه کام ازمن گرفتی
برای پیدا کردن گل زرد
زحمتی به خود هموار کنی!!!
{ به نام تک ستاره زندگیم}
خداوندا.اگرروزی تو روزی از عشرت فرود آیی.لباس فقربپوشی
غرورت را برای لقمه ای نان.به زیر پای نامردان بفروشی زمین وآسمان راکفر میگویی
پروردگارا.اگرشب درمانده وخسته.تهی دست وزبان بسته
ز پیشانی عرق بسته.به سوی خانه بازآیی.زمین وآسمان راکفر می گویی
شب است وماه می رقصد.ستاره نقره میپاشد
بوی عطرشقایق ها به لب های هوس آلود زنبق.بوسه می چیند
خداونداتو میگفتی نامردان بهشت را نمی بینند
اما من دیدم نامرد نامردی را که از خون مردان عالم کاخ ها می ساخت
پروردگاراتومی گفتی اگر اهریمن شهوت بر انسان حکم فرماشود
او را با صلیب خشم خویش مصلوب خواهم کرد
اما من دیدم چشمان شهوت وار فرزندی را که
دزدانه بر اندام لخت مادر می لغزید
خداوندا تو می گفتی زناکاران بهشت را نمی بینند
ولی من دیدم که با مریم زنا کردی
اگر مردانگی این است.به نامردی نامردان سوگند
نامردم.نامردم اگر تا عمر دارم دستی به قرآنت بیا ویزم...
+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 23:20  توسط حمیـد
|
+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 11:31  توسط حمیـد
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 8:6  توسط حمیـد
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 5:29  توسط حمیـد
|
کاش چنین روزی را هرگز نمیدیدم
ای کاش میمردم این روز را نمیدیدم
ای کاش به دنیا نیامده بودم
ای کاش در آن لحظه مرگم میرسید
ای کاش هرگز نمی دیدمش
ای کاش چشمانم در آن لحظه نا بینا بود
ای کاش اصلا متولد نمیشدم
ای کاش خدا هم مرا میدید
ای کاش کسی را میداشتم که حالم را بفهمد
ای کاش می توانستم برای آخرین بار ببینمش
ای کاش می توانستم برای آخرین بار به او بگویم دوســـــــــتتدارم....
ای کاش میتوانستم برای آخرین بار تو چشماش چشمایی که زندگیم را سیاه کرد نگاه کنم
ای کاش از روز اول بهش دل نمی بستم...
ای کاش دوست داشتنی وجود نداشت
ا یکاش زندگی نبود
ای کاش خــــــــــــــــدایــــــــــی هــــــم وجـــــــــــود داشــــــــــــــــــــت
حا لا من از اینجا میرم که او بماند وزندگی تازه اش
اما من چشمم به دنبال اوســـــــت
و آرزویم این است که از زندگیش خیر نبیند
ودر آخر هم بداند که دوســــــتش دارم برای همیشه.........
خدا نگهدار من ماندمو دل شکسته ام.......
با یاد او




تقدیم به SH



+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 20:41  توسط حمیـد
|
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1384ساعت 6:57  توسط حمیـد
|