گل سرخی به او دادم!!!
گل زردی به من داد
برای یک لحظه قلبم از تپش افتاد...
باتعجب پرسیدم:
مگر ازمن متنفری؟؟؟
گفت:
نه باور کن نهولی چون واقعاتورادوست دارم
نمیخواهم پس از آنکه کام ازمن گرفتی
برای پیدا کردن گل زرد
زحمتی به خود هموار کنی!!!
پروردگاراتومی گفتی اگر اهریمن شهوت بر انسان حکم فرماشود
او را با صلیب خشم خویش مصلوب خواهم کرد
اما من دیدم چشمان شهوت وار فرزندی را که
دزدانه بر اندام لخت مادر می لغزید
خداوندا تو می گفتی زناکاران بهشت را نمی بینند
ولی من دیدم که با مریم زنا کردی
اگر مردانگی این است.به نامردی نامردان سوگند
نامردم.نامردم اگر تا عمر دارم دستی به قرآنت بیا ویزم...
+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 23:20  توسط حمیـد
|
